تبلیغات
نوشتار مسعود ادیب

نوشتار مسعود ادیب
اگه لیلی نمی خندید ... مگه مجنون میشد مجنون 
قالب وبلاگ


پرسیدم : کسی قصد سفر داره ؟

گفت : امامم حسین بن علی (ع) از مدینه به سمت مکه عازم است .

چه سرها که در راهش تقدیم می شود .

چه خرمشهرهایی پیش رو داریم .

السلام علیک یا ابا عبدالله

و سلام بر سردار بالا سر ( شهید محسن حججی )


[ جمعه 20 مرداد 1396 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]


پیرمرد را می شناسید؟



[ شنبه 17 تیر 1396 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
آتش به اختیار
آزادی قلم
آزادی عمل
تا گشته یی به خط
سرباز انقلاب
سرباز جنگ سخت
سرباز جنگ نرم
ای خسته از نفوذ
آنان که کرده اند دست تو را قلم
آنان که رفته اند
هر جا، به جز حرم
دارد حرمسرا
زنباره ی عرب
رقصیده با ترامپ
دین کرده زو طلب
این مردک آمده
گفته : انا شریک
ما پیرو توییم
اما، اگر، ولیک
آتش به اختیار
حتما، هدف، عدو
گاهی به پشت سر
اغلب به روبرو
آتش به اختیار
اما نه بی هدف
حتما،عدو، هدف
با او شده طرف

[ دوشنبه 12 تیر 1396 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
تقلب در ذات فتنه است

ای شیخ تو را دیدم و چندان نپسندم
هی نیش تو باز است،تو خندان،نپسندم

بس خورده شکر،وقت سخن،تلخ شدی تو
من حامی ی تو بوده و قندان نپسندم

در کسوت روحانی و این فخر فروشی
چون دیده شدی در بر مستان نپسندم

خوب است حقوقی که تو خواندی به تقلب
بحث است در آن جمله:که سروان نپسندم

ترسو تر از آنم که روم سوی جهنم
اما به خدا،دولت لرزان نپسندم

بزدل شده یی بس که تو اخبار شنیدی
من کار تو و تعزیه گردان نپسندم

این خلق گرفتار به تو روی نمودند
چون گرگ گرفتی تو به دندان،نپسندم

دلبسته ی دشمن مشو ای شیخ،خدا را
من یوسف خود دور ز کنعان نپسندم

دشمن به تو خوش روی نشان داده ولیکن
خواهد فکند لرزه بر ارکان،نپسندم

تهدید تو را کرده پسر بچه ی سلمان
من خاطره ی اشرف افغان نپسندم

از لودگی ات دوست سرش را به زمین کرد
آن یانکی و سلمان شده رقصان،نپسندم

افشان شده گیسو،تو چرا خام و خرابی
یک بچه شده دست به فرمان،نپسندم

دور و بر تو پر شده از فتنه پرستان
گفتی که شهید و لب عطشان نپسندم

گفتم که مرو راه یزید و مشو مروان
گفتی که دگر رستم دستان نپسندم

الوان شده یی،هان حسنک،باز چه نقشه است
بس کن که ز تو مدح به مردان نپسندم

گویا که یکی آمده بازار سراغت
گفته که شدی مفت،نه ارزان،نپسندم

گفتی تو به خورشید که برجام به از توست
این شعبده بازیست،نه درمان،نپسندم

ما راه خود از رهبر و مولای گرفتیم
هرگز روش و رسم ز کلبان نپسندم


[ یکشنبه 4 تیر 1396 ] [ 01:10 ق.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
فتنه
فتنه شاید در بهاران گل کند
تا که آتش بر سر سنبل کند
فتنه خواهد لاله را پر پر کند
هم که آتش در پر بلبل کند
فتنه روزی در سنندج رخ نمود
روز دیگر رخنه در آمل کند
فتنه دارد در سرش بد نقشه ای
شهر پاوه بهر کین سرپل کند
فتنه چندی روسری کرده سرش
تا BRAND چادری بنجل کند
فتنه دارد جای خشکی در ریاض
پس طمع در سبزی ی بابل کند
فتنه داند آخورش پر کرده غرب
فتنه باید سر در این آغل کند
فتنه با دست یهودا شد بزک
او کچل را شانه در کاکل کند
فتنه خواهد خون بریزد در دمشق
لشگری را عازم کابل کند
فتنه گاهی سد لتیان میرود
کی نظر بر فقر در ازگل کند
فتنه آمد تا که تهران له کند
یک جهان پس خنده بر اسکل کند
فتنه رستم را ندیده بی گمان
ور نه درجا سکته در زابل کند
فتنه زاید داعش و ما منتظر
رهبر من حکم بر اقتل کند

[ پنجشنبه 1 تیر 1396 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
کی بود میگفت: مذاکره، با داعشی های لعین
صدای امریکا میگه: یه جایزه بهش بدین

[ دوشنبه 29 خرداد 1396 ] [ 06:48 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
رقاصه ها زیادند ، در فصل رویش جاز
یانکی رفیق شیخ است، نفت است و کرده اعجاز
رقاصه ی شکم پر، در اوج بی حیایی
عشق و حساب خود را، بر شه نموده ابراز
سلمان اگر مسلمان، با کافران چه کارش
گشته شریک صهیون، آخور نکرده افراز
رقصش گرفته شمشیر، دشمن نکرده تغییر
تنها به ضرب شمشیر، آن سینه می شود باز


[ پنجشنبه 25 خرداد 1396 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
خاک باید بر سر داعش کنیم
این چنین ما مشق رزمایش کنیم
دال او دیوانگی مطلق است
می شود از یک مغول خواهش کنیم؟
یک الف افتاده در دستان او
ما نباید دوری از دانش کنیم
عین او علم ابوجهل است و بس
وقت جنگ او گفته آسایش کنیم
شهرت او در عراق و شام نیست
لکه ی ننگ است و پالایش کنیم
کنده خواهد شد کلک با تیر غیب
با خدا احساس آرامش کنیم


[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
عشق یعنی یک تشر، یک آذرخش
خالق آتش، خدا، ما را ببخش
ما شما را مهربان تر دیده ایم
خانه ی قلب مرا پر کن ز فرش
در جهان نامردی و دیدم به چشم
سکه ی بازاریان دارد دو نقش
خسته از این نابکاران گشته آیم
کاویانی خواهم و خونین درفش
رستم دستان ما دستی بر آر
دست این نامردمان افتاده رخش
باید از خود شد به در، کاری کنیم
سرزمین مادری پر شد ز نعش
من چو بالاتر شدم دیدم تو را
عکس ماهت در فضا گردیده پخش
ماجرای لیلی و مجنون کم است
قصه ی ما رفته تا آن سوی عرش

تروریست ها یک طرف
استشهادی طرف مقابل
بجنگ تا بجنگیم

به گفته رهبرم: انشاالله کلک اینها کنده خواهد شد


[ پنجشنبه 18 خرداد 1396 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
اعلام عزای جهانی


من با خدا غم و درد دل خود گویم و از خدا چیزی میدانم که شما نمی‌دانید(قرآن کریم _ سورۀ یوسف ).


کشتار وحشیانه اهالی فوعه و کفریا بقدری فجیع است که اعلام عزای انسانی را در سراسر جهان میطلبد اما همگان خفقان گرفته اند !!!


من از خفقان گرفته ها بیزاری می جویم و تسلیت خود را به امام زمان(ع) عرضه میدارم



[ یکشنبه 27 فروردین 1396 ] [ 11:40 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]

به زمانه

شده روشن

که تو نامرد زمانی


" ترامپ چهرۀ واقعی آمریکا را نشان داد "


مرگ بر آمریکا


چه ناکوک است این ساز و ترومپت

چه زود افتاده این مردک به پِت پِت



[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 10:27 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]

مرامی داره ساقی می میده دستِ یاغی

مستا خبر میدن آی عشقه که مونده باقی


دانشجویی برای یک عمر است.آن را به یک روز تقلیل ندهیم

حالا که برای رئیس جمهور شدن شرط و شروط گذاشته اند آیا دستفروشی مانند شهید رجایی می تواند رئیس جمهور شود یا انقلابی دیگر باید؟

به حاج حیدر رحیم پور: شما چرا به کمک پرتغال دارن شمال نرفتید؟شما چرا فراخوان ندادید؟ شاگردان امام باید خودشان در صحنه حضور پیدا کنند و مدیریت باید امام گونه باشد

خدایا: شاهدی که برای حضور در صحنه اعلام آمادگی کردم. تو ما را عاقبت به خیر بفرما

فرماندهان: هدایت عملیات با شماست و پاسخگویی هم.

برای پیروزی دین خدا ... صلوات






[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
گلابی ... خودتی ... حَسَنَک

صد بار تو را گفتم بیرون مشو از خانه            این شهر جنون دارد، پر گشته ز دیوانه


گفتا که تو ترسویی،نادیده چه می گویی            دشمن به کجا بوده در دولت دُر دانه

.

.

.

او رقص کنان رفت و مرداب نمی بیند         ننگ است در این پرسه، زهر است به پیمانه


برجام نه، اَن جام و ، نالی ز سرانجام و        سیلی بخوری آخر از دولت بیگانه

     


به گفتۀ روح خدا خمینی: مرگ بر آمریکا 

 

                        


[ سه شنبه 25 آبان 1395 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]

 

یا رب شود که روزی                       آن روی سکّه بینم

این سوی سکه خط است                    شیرش جگر ندارد

این سوی سکه قهر است                    مهرش ثمر ندارد

این سوی سکه زهر است                   پادش اثر ندارد

این سوی سکه درد است                    روحش خبر ندارد

این سوی سکه سرد است                   حال و هنر تدارد

این سوی سکه پرت است                   کوهش کمر ندارد

این سوی سکه ابر است                    چتری به سر ندارد

این سوی سکه شر است                    چشمش بصر ندارد

این سوی سکه خسته است                     آن سوی سکه شرط است



[ شنبه 3 مهر 1395 ] [ 12:39 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
عابد مؤمن انقلابی

میتوان با تو جماران را ستود             میتوان آیا تو را گفت و شنود

میتوان دل را به دستانت سپرد            میتوان شاهد  شد و هرگز نمرد

میتوان مؤمن به آیین تو بود               میتوان بُت را از این دنیا زدود

میتوان از جام زهرت باده خورد          میتوان دشمن برون از شام بُرد

میتوان بین سکوت و تیشه بود             میتوان عین هبوط  ریشه بود

میتوان دست رفیقان را فشرد              میتوان اندوه و غم از دل ستُرد

میتوان با عبد حق بیعت نمود              میتوان با انقلابت پر گشود


[ جمعه 14 خرداد 1395 ] [ 08:31 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب