تبلیغات
نوشتار مسعود ادیب

نوشتار مسعود ادیب
اگه لیلی نمی خندید ... مگه مجنون میشد مجنون 
قالب وبلاگ

امام رضا - راضی، ناراضی


ایوانت از طلاست        نه این عمق فاجعه است             این از خوش خیالی من است

تو را عابد فرض کرده اند که برایت معبد بالا آورده اند با آنکه میدانستند ساجدی  و اهل مسجد.

تو را زاهد فرض کرده اند و به دیگران گفتند: ببینید، این همه امکانات دارد امّا به هیچ کدام دست نمیزند. زهد را تحریف کردند و زاهد را بد تعریف.

مأمون را خلیفه نامیدند و به حساب خودشان شدند یک بر هیچ به ضرر خلیفة الله.

زر و زور و تزویر را با تحقیر و تعزیر و تکریر در آمیختند و به نام توسعۀ موقوفه شدند صاحب کلّی زمین، اعمّ از غصبی و غیره و در جشن فتحشان نقاره زدند ... نقاره زدند ... نقاره ... و سازشان را ثبت جهانی کردند، این مرفّهین بی درد و این طرفداران اسلام آمریکایی.

تو را " غریب الغرباء " لقب دادند و " ننه من غریبم " بازی در آوردند. تو را که آشناترینی با جان آدم ها.

تو را " ضامن آهو " لقب دادند تا دستاویزی داشته باشند برای تأسیس انجمن حمایت از حیوانات، بخصوص گرگ ها. از انصاف نگذریم، هواخواه گوسفندان هم هستند، علی الخصوص برّه های چاق و چلّه.

تو را " رضا " لقب دادند و این تمام حقیقت نیست. پس " کاسه ای زیر نیم کاسه " دارند.

رضا راضی نیست به قتنۀ مأمون و به اشک و آه یتیم و معصوم.

رضا راضی نیست به اشغال افغانستان منکوب و مظلوم.

رضا راضی نیست به 5 برابر شدن کِشت افیون و نفع صهیون.

شما و خدایانتان میگوئید رضا راضی است و ما میگوئیم: نعوذ بالله.

 

اینجا تهران است. عصر روز جمعه 18 اسفند 1391 هجری شمسی.

تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نوحه پخش میکند: مهدی نیامد ... نیامد ... نیامد. اسم رمز گفته میشود و عملیات آغاز.

ضلع جنوبی دانشگاه امام صادق در شهرک ( غرب -  قدس ) روبروی بیمارستان بهمن، خیابانی دو طرفه با خود روهائی که همه سرنشین دارند، فرقی نمیکند که وارداتی باشند و یا مونتاژ شده.

از پراید دارد تا رنو و پژو و برو بالا تا ... مازاراتی. پورشه چند فقره، شاسی بلند چندین فقره و پیکان را شمردم، هیچ، فقیره. لامبورگینی را میدیدم شاید اگر بیشتر میماندم.

سرنشینان همگی ایرانی بودند و دستگاه های پخش انکرالاصواتشان همگی خارجی.

اینگونه عملیات " کُرُوزینگ " نام دارد، برایش مترادف فارسی پیدا نکردم، چه بهتر.

خودروها همگی در حال حرکت هستند مگر در مواقعی که پشت چراغ قرمز گیر کنند. پسرها با رفقایشان و دخترها با رفیقه هاشان در خودروهای جداگانه. ترس از پلیس است یا فرهنگ کُرُوز؟

هیچ کس نهی از منکرشان نکرد حتّیا نگهبان درب جنوبی دانشگاه امام صادق. البتّه آنها نگهبان درب دانشگاه هستند نه نکیر و منکر خیابانی. مأمورند و نه مأمون. منتظر حقوقند و پاداش و عیدی و بازنسشتگی و جنس تعاونی، بیمه هم که هستند، اَلحَمدُ لِله. فکر میکنید ویروس های ساطعه از کروزینگ در آنها نفوذ میکند؟

نزدیک انتخابات است و " گشت ارشاد " تق و لق تر از همیشه و دشمن این را خوب میداند.

تعدای از اهالی بیمارستان رنگ و بوی کروزینگ گرفته اند و بخشی از مراجعین در حال کروز هستند با پای پیاده.

پیاده نظام اهالی کروز توانسته اند بخشی از پیاده روها را به اشغال خود درآورند و سایر قسمت های پیاده رو خالی از سکنه شده است. گازهای متصاعد شده از عطر و اودوکولون اُناث کروز این جبهه را مسموم کرده است. گذار از این محدوده بدون استفاده از ماسک ایمان منتهی خواهد شد به ...

راست میگفت نوحه خوان که مهدی نیامد امّا این همۀ حقیقت نیست. مهدی به چشم ما نیامد. و این عیب از ما است. باید این نقطه ضعف را بر طرف کرد.

حکمت نیامدن امام مهدی و حکمت آمدن امام رضا به دربار مأمون و سایر حکمت ها را توجیه نکنم که طاقتی نیست بر آتش جهنّم.

امام رضا و حضرت مهدی و جمیع انبیاء و اولیاء راضی هستند به رضای حق تعالیا و ناراضی نسبت به هر چه غیر حق.

خدایا گفته بودی رضایت نامه میدهی امّا پس از امتحان. وسط خیابان " ایران زمین " مانده ام بدون خاکریز. توکّلتُ علی الله.

عضو واحد اطلاعات و عملیات نبودم و بالتبع نه شناسایی کار بودم و نه خط شکن. راجع به توپ و تانک شنیده بودم ولی اینجا بوق بود و سوت بود و فلاشر ( نمیدانم چرا همه به هم چشمک میزدند ).

شنیده بودم که شیطان از " جنّ " است و جنسش از آتش امّا شیاطین از اِنس هم هستند و این شیطون ها در خیابان " ایران زمین " چقدر با هم اُنس دارند و یا به سرعت با هم مأنوس میشوند.

اگر بگویم آدم هستند بخشی از حقیقت را گفته ام امّا اگر بگویم آدم نما هستند تکمیل تر است و نه کامل.

ظاهر امر بر این است که دو دست دارند و دو پا. هیچ کدامشان موی سفید ندارند. گیس سفیدند و تا بخواهی موی زرد دارند و طلایی و شرابی.

اَبروی پُر پشت ندارند و صورت هایشان غالباً جراحی شده است. شاید هم سایر اندامشان دست کاری شده باشد.

شیطون ها خیلی شیطنت میکنند و دائماً در حال وَرجه وورجه هسنتد و این از خصلت های کروز است.

شیطون ترهایشان دل میسوزانند و اگر گیرشان بیاید ایمان را. در جنس اینها خرده شیشه بیشتری به کار رفته است.

بجای کفش چکمه پوشیده اند. معلوم میشود دورۀ نظام دیده اند. درجه ندارند امّا از طرف اردوگاه مزدور گیری واشنگتن مرتباً در حال ارزیابی هستند تا به مدارج عالیه استحالۀ فرهنگی برسند. عالی و متعالی جایشان خالی.

چکمه ها ظریفند و شاید حریر. یکیشان دو صد مرد جنگی حریف.

سیگار میکشند و سیگاری. در تپّه های غربی شهرک ( موسوم به فرحزاد ) زاغۀ مهمّات دارند. از تریاک دارند تا کِراک. هروئین دارند و کوکائین و اگر مشتری بخواهد، وازلین و واسکازین.


.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب