تبلیغات
نوشتار مسعود ادیب

نوشتار مسعود ادیب
اگه لیلی نمی خندید ... مگه مجنون میشد مجنون 
قالب وبلاگ




زیباترین باران ها در افریقا می بارد
در "گیسلو"
"كادونا"
خونین ترین روز عاشوراست
بزرگترین فریاد 
اربعین است
و سرخ ترین خبر
در "زاریا" ست
و تا هنوز شیعیان دو گروه اند
یكی تیر می خورد و یكی مدال می گیرد
یكی تبعید می شود و یكی تبلیغ می شود
با اتصال دائم و پر سرعت به هر چیز
از "عرب سِت" تا ویزای شنگن و 
تا دیدار با وزیر مختار
فالوده می خورند از شیراز تا واشنگتن
برو بیا دارند با خرگوش ها و 
سوسمارهای عبدالعزیز
فلسطین، نه
زینبیه ، هرگز
جهاد، اصلا و ابدا
اما قمه، حتما
چلوكباب ، همیشه
و مرجعیتی كه مُهر می شود دهانش
به مُهر و مِهر ملكه
و زاریا، شیراز نیست
لندن نیست
كه زاریا، قدس است و كربلای حسین(ع) است
و زینت ابراهیم
زینب زمانه ی ماست
ام البنین نیجریه ی در خون است
بوكوحرام كتاب نمی خواند
بوكوحرام كتاب را حرام می داند
بوكوحرام یك شاخه از "عرب ست" است
برادران حرمله و تیر سه شعبه اند
بوكوحرام
حرام زاده هایی از نطفه ی حماقت و وهابیت
دزدان دریایی نفت در خشكی
در خشكه مقدسی
آن سوی مرز
مردی ده بار حبس
چندین گلوله
با چهره ای خونین
عمامه ای گلگون
و خونی كه بند نمی آید
با چار زخم عمیق در سینه
این سوی مرز
مردی كه صبح به صبح
دوش شیر می گیرد
و نطق می كند و رشد بادکنکی می کند
مانند اردوغان
آن سوی مرز
نان نیست
گلوله نیست
دارو نیست
ما در محاصره ایم و خدا هست
فقط دعا و گلوله بفرستید
این سوی مرز ولی
مردی با نوزده پست و مقام
باز مدیر می شود
وزیر می شود
و انتفاضه ی سوم آن سوی مرز است
در الخلیل و غزه، 
در زاریا، عدن، 
تعز و حلب
این سو ولی انتفاضه ی سكوت و بی خیالی ست
این سو جز آنفلونزا و بیكاری
جز خورد وخواب 
جز تعظیم در برابر برجام
چیزی نمانده است
آن سو گلوله نیست، تسلیم نیست
این سو پر است از روبات هایی که خم می شوند
از روبان های سیاه
از شوالیه و تسلیت برای جمعه ی پاریسی
امضای دفتر یادبود سفارت 
از یكشنبه های زاریا خبری نیست
دوشنبه های زینبیه
سه شنبه های ضاحیه و 
چارشنبه های غزه
پنجشنبه ها
سر بریده می آورند از تنورهای حلب
این سوی مرز ولی
دخیل می بندند به كاخ الیزه
و جمعه هایشان در شانزه لیزه می گذرد
صحابیون شنگن و بشكن بشكن 
بادمجان های دور واشنگتن دیسی
این سوی مرز 
ستاره ها را عقیم می كنند
و خم می شوند در برابر قطعنامه ی چاقو
به لوموند و فیگارو 
اعتماد می كنند
عالی جنابانی كه ساعت ده صبح
بیدار می شوند
و خط ارتباطی شان با ضاحیه قطع است
و زاریا را اصلا قبول ندارند
برج البراجنه شان ایفل است
ضاحیه شان برج پیزا
قسمت نشد پپرونی بخورند
با قهوه ی فرانسوی قجری
مدام می گوید:
مسیو را بگیر برایم!
آن سوی مرز خمینیون "امن یجیب" می خوانند
به عشق خامنه ای گلوله می خورند
از شیخ عیسی به باقرالنمر
از باقرالنمر به شیخ ابراهیم
از شیخ ابراهیم به نصرالله
ما در محاصره ایم
گلوله و دعا بفرستید
این سوی مرز
عالی جناب رفته غسل شیر به جا بیاورد
آن سوی مرز 
سر بریده می آورند از زینبیه
این سوی مرز
شمع روشن كرده اند
در میدان محسنی
شوالیه ها و خوك ها و شراب ها
آن سوی مرز صدای گریه می آید
از خانه ی شیخ ابراهیم
ام البنین خانه ی شیخ معلوم نیست كجاست
هست، نیست، نیست، هست
"ای مادر علی
ای مادر چهار شهید
چه كند گل سرخ"
در روزگار این همه خواری؟
این سوی مرز
آقای عین می آید، نمی آید، می آید، نمی آید
آرمان تلنگر می زند به اعتماد
آقای هیچ
سرلیست حزب بی خیالی و مردم!
تزریق پول و زهرماری
به معتادان پنجاه ساله ی اقتصادی
تولید درد و دود
آن سوی مرز
با سنگ و دست خالی به خیابان آمده اند
این سو با بیل و كلنگ
افتاده اند به جان دانش و آگاهی 
مردان بی سو و بی سر
مردان خاموش
مردان اخته و هویج و لبو و بستنی قیفی
آن سوی مرز
زنی روزی هزار مرتبه می میرد
و می دود به سوی قتلگاه چهار شهیدش
این سوی مرز
زنی به فكر 
اصلاح نژاد شاهین
برای شانه ی اعراب
از تارو پود ریزگرد و فتنه
تبلیغ می کنند 
آب زرشک را و لیبرالیسم بی خیالی را 
صعود دلار و سقوط دوغ
جنجال جام و جادوی برجام
این سوی مرز
بناست اچ آی وی
با سگ و شوالیه و شراب
وبا سفارت فنارسه و جان کری و شیرپاستورریزه
خواهرخوانده شوند با هم
از اعتماد به ابتکار
از آرمان به سیاست روز
او می آید ، نمی آید، می آید ، نمی آید
این سوی مرز
عرض کندولانس و تسلیت و لاس های دیپلماتیک
آن سوی مرز
خمینیون تازه بی هیچ نسبتی به نام و خون خمینی
با هفت هزار شهید یمنی
هزار شهید تازه ی نیجریه
این سوی مرز
لطفا چراغ ها خاموش! 
دهان ها بسته!
آن سوی مرز حماسه است و گریه
می بینی آقا روح الله!
اطراف خانه ات خبری نیست
تو رفته ای آن سو
در زاریا و ضاحیه و غزه
و تیر خورده ای
عمامه ات خونین است
تمام مصطفاهایت را کشتند!
نکند آقاروح الله!
تویی که داری گریه می کنی
با چشم های خونی زاکزاکی!


26 آذرماه 1394- علی رضا قزوه


با افتخار اقدام به باز نشر سروده آقای علی رضا قزوه میکنم در راستای انعکاس جهانی فریادهای بلند فرزندان خمینی و خامنه ای



[ جمعه 27 آذر 1394 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ مسعود ادیب ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب